۱۳۹۹ آبان ۱۸, یکشنبه

جامعه‌ شناسی نظامی و سیر تکاملی آن

 جامعه‌ شناسی نظامی و سیر تکاملی آن


به نظر می‌رسد نظریه‌پردازانی مانند ماکیاول نخستین کسانی هستند که به صورت مشخص بر تفکیک بخش نظامی و بخش سیاسی برای موثریت سازمان نظامی تاکید دارند. ماکیاول معتقد است تجربه نشان داده است در حکومت‌هایی که ارتش یا سازمان نظامی به صورت مستقل از بخش سیاسی عمل می‌کنند (از لحاظ اجرائات و تشکیلات ) به نسبت حکومت‌هایی که بخش نظامی و سیاسی مدغم هستند رشد بیشتری داشته است. اما سرنوشت جنگ نباید به فرماندهان نظامی واگذار گردد. بلکه به حرکت در آوردن ارتش و اعمال قدرت آن باید به اراده بخش سیاسی و سیاتمداران باشد. با تحولات رنسانس و بعد انقلاب صنعتی همین طور قانون تحت پرچم در ارتش‌ها و شکل‌ گیری ارتش ملی نقش سازماندهی، تشکیلات، انسجام و رابطه آنها با کیفیت اجتماعی بیشتر نمایان شد. یکی از موفقیت‌های ناپلئون داشتن ارتشی ملی، کارامد، منظبط و سازمان‌ یافته بود که می‌توانست عملیات‌های نظامی را غافل‌گیر کننده و سریع به انجام برساند. در دوران جنگ جهانی اول و دوم، نقش ایدئولوژی‌های سیاسی و تاثیرپذیری ارتش و تشکیلات درونی این سازمان برای موثریت در میدان‌های جنگ بسیار برجسته شد. تاثیر ایدئولوژی نازیسم و فاشیسم و شکل‌گیری ارزش‌های ایدئولوژیک، موثریت و قاطعیت آنها را به نمایش گذاشت. بنابراین ویژگی‌های ارتش به مثابه یک سازمان نظامی بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرد. در گذشته عموما از منظر علم سیاست و روابط بین‌‌الملل به پدیده جنگ و صلح و نقش سازمان نظامی (ارتش) پرداخته می‌شد. اما وقتی به تعبیر کلازویتس جنگ همان سیاست هست، منتها با ابزاری دیگر، نقش ارتش و رابطه آن با بخش‌های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جامعه بیشتر نمایان می‌گردد. همچنین رقابت تسلیحاتی قدرت‌های بزرگ در دوران جنگ سرد و درگیر شدن همه جامعه در این رقابت رابطه بین بخش نظامی با سایر بخش‌ها را در جامعه برجسته‌تر نمود. کم‌ کم به حدی سیطره بخش‌های نظامی در جامعه شدت یافت که جامعه شناسان با درک تاثیرات و خطرات آن اصطلاح نظامی‌گری یا میلیتاریسم را در جامعه‌شناسی نظامی شکل دادند. و امروزه جوامع صنعتی در حوزه مسائل نظامی با پدیده‌ای به نام نظامی‌گری مواجه است. مخصوصا اگر بخش عمده‌ای از اقتصاد کشورها به توسعه تکنولوژی نظامی و صادرات اسلحه و جنگ‌افزارها وابسته باشد.


جامعه شناسی نظامی در آمریکا: در آمریکا برای نخستین بار ارتش، گروهی از روانشناسان، جامعه‌ شناسان و محققین را در اواخر جنگ جهانی دوم برای مطالعه وضعیت نظامیان، خواسته‌ها، محدودیت‌ها و مشکلات روحی روانی آنها و ابزارهایی که در محیط جنگی (عملیاتی) نیاز است را به صحنه عملیات فرستادند. تحقیقات آنها و جمع‌ آوری اطلاعات ناشی از این تحقیق، تلاش‌های نخستین در شکل‌ گیری جامعه‌شناسی نظامی است. بعدها جنگ ویتنام در دهه هفتاد و پیامدهای اجتماعی، اقتصادی و روانی این جنگ بر افکار عمومی جامعه آمریکایی، حوزه مطالعات جامعه‌ شناسی نظامی را در آمریکا توسعه بیشتری داد. اما با تمام این مسائل، آن چیزی که بیشتر باعث اهمیت و شکل‌ گیری جامعه ‌شناسی نظامی در آمریکا گردید، تاثیر بخش نظامی و رابطه آنها بر بخش‌های اقتصادی، صنعت، سیاست و فرهنگ جامعه آمریکایی است که نظر جامعه ‌شناسان را مانند میخلز و بعدها جامعه‌شناسانی مانند لوسین پای، فاینر و هانتینگتون کمک‌های زیادی به مطالعات جامعه‌شناسی نظامی با توجه به مطالعات آنها که متمکز به نقش ارتش در توسعه و نوسازی در جامعه است گردید.

جامعه‌شناسی نظامی در کشورهای در حال توسعه:

در کشورهای در حال توسعه مطالعات جامعه ‌شناسی نظامی قدمت طولانی ندارد و به علت ناپایداری رژیم‌های سیاسی و انگیزه‌های مصلحت‌ جویانه که از طرف رهبران سیاسی، این حوزه رشد چندانی نکرده است و جامعه‌ شناسی نظامی با فقر منابع و تحقیقات مواجه است. اما محققان غربی خصوصا در کودتاهایی که در نیمه دوم قرن بیستم در این کشورها رخ می‌دهد به صورت محدود و موردی تاثیر نظامیان بر سیاست، انگیزه‌ها و عوامل مداخله را مورد بررسی قرار داده‌اند.

برچسب‌ها:

0 نظر:

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی